اگر دوست دارین به این آدرس یک سری بزنید مطمئن باشید پشیمون نمی شید. این آخرین کار همایون شجریان به نام هوای گریه است
همیشه و همه جا آدمها این طوری وانمود کردند که گذشته خیلی براشون مهم نیست اما در عمل کاملا عکس این واقعیت را ثابت کردند. شاید برخی از کردار گذشته یک فرد به هیچ وجه قابل درک نباشه اما بالاخره باید یک زمانی به دست فراموشی سپرده بشه چون انسان از اون زمانی که توسط خدا آفریده شد جایز الخطا بوده و نمیشه به خاطر رفتار گذشته اش دائم مورد سرزنش قرار بگیره. اگر غیر این بود خداوند متعال از گناه آدم به خاطر خوردن گندم نمی گذشت و دوباره اونو به درگاهش نمی پذیرفت. ما آدمها اکثرا اینجوری هستیم بعضی وقتها به خاطر اینکه طرف مقابل رو اذیت کنیم و یه جوری ضایعش کنیم بر می گردیم به گذشته طرف و تمام اشتباهاتشو مثل یه چماق تو سرش می زنیم بدون اینکه متوجه باشیم این موضوع باشیم که اون آدم خیلی وقت که دست از اشتباه برداشته و به راه راست اومده. حالا از همه چیز دردناک تر اینکه که اون به خاطر گناهی که خودش مرتکب نشده مورد خطاب قرار بگیره. شاید با خودتون بگین که هدفم از طرح این موضوع چیه ماجرا به چند روز پیش بر می گرده یکی از بچه های دانشگاه رو دیدم خیلی اوضاع روحی و روانیش به هم ریخته بود وقتی علت رو پرسیدم گفت خانواده من چند هفته پیش برام رفته بودند برای من خواستگاری همه چیز خوب پیش می رفت تا یک روز زنگ زدند خونمون به مامانم گفتند ما از ازدواج دخترمون منصرف شدیم وقتی دلیل این امر رو پرسیدند هیچ چیز نگفتند اما پس از چند روز از طرف یکی از دوستان دختر مورد نظرم فهمیدم که علت مخالفت خانواده دختره به سالها قبل بر می گرده که پدر من به خاطر گناهی که مرتکب نشده بود وبه زندان رفته بود مربوط می شه. اونا معتقدند سابقه زندان رفتن بابای من برای خانواده اونا یک ننگ محسوب می شه. خلاصه اینقدر این طفل معصوم حالش خراب بود که باورتون نمی شه. وقتی کل ماجرا رو فهمیدم فقط سکوت کردم بعد در خلوت به خودم گفتم ما چطوری می تونیم اون دنیا جواب خدا رو بدیم تنها از انسانیت اسم انسان رو به خودمون چسبوندیم.
مگر ما نمی گیم خداوند ستار العیوب است پس چرا تو عمل خلاف اینو ثابت می کنیم؟
دیشب پای جعبه جادو نشسته بودم که دیدم در یک برنامه تبلیغاتی یکی از نامزدهای ریاست جمهوری داره از اون شعارهای حماسی می ده که من برای شما بهترین و ایده آل ترین زندگی رو به ارمغان می آورم و قول می دهم چهار سال دیگه که قرار شد به من دوباره رای بدید قدرت خرید برای همه اعضای جامعه به یک اندازه در بیاد. یا اون نامزد انتخاباتی دیگه با صراحت می گه اگر به من رای بدید پراید ۶ میلیونی را ۳ میلیون می کنم تا همه شما ایرانی ها بتوانید سوار پراید بشید یا هزار تا شعار دیگه که هیچ کدام رنگ و بوی واقعیت را ندارد.اگر من جایی اون مجری برنامه هایی تلویزیونی بودم یک سوال از این آقایان محترم که الان مثل کوره آجر پزی دائم در حال پخت آجر هستند می پرسیدم تا حالا یک شب سر گرسنه رو زمین گذاشتی که درد اون بچه معصومی که هر شب گرسنه می خوابد رو بفهمی یا از اون آقای محترمی که دائم داره می گه زندانی سیاسی باید آزاد بشه می پرسیدم که تا حالا از خودت بپرسی که چند تا دانشجو تو همین کشور برای امرار معاش ژتون های روزانه خود را می فروشند تا خرج تحصیلاتشون رو در بیارند.
به خدا ما همیشه بلدیم حرف بزنیم هیچ وقت نشده با خودمون صادقانه برخورد کنیم و به دنبال حقیقت باشیم.
سلام باز هم آخر هفته شد. نمی دونید این هفته ای که گذشت چقدر مسایل کوچک و بزرگ گریبان خنیاگر رو گرفتند. اما هیچ اشکالی نداره خنیاگر داستان ما صبرش مثل صبر ایوب عمرش مثل نوح تنها مالش مثل قارون نیست و به تمام این فزار و نشیب ها عادت داره. شاید تو زندگی خیلی از وقتها برای شما پیش آمده که در منگنه قرار بگیرد اما برای اینکه هدفتون ارزشمند است مشکلات را تحمل کردین.من هم جدا از این قانون نیستم مثل خیلی از انسانهایی این کره خاکی با مشکلات می سازم و به شکلی اونا رو هضم می کنم.اما به راستی این مشکلات کی می خواد تمام بشه کی قراره صبح که از خواب بلند می شیم با یک خیال آسوده به کارهای روزمره بپردازیم. تا کی قراره برای یک لقمه نان از صبح تا شب بدوییم. آنهایی که در این جامعه غم نان ندارند و راحت زندگی می کنن مگر چه چیزی از ما بیشتر دارن؟
اگر قرار باشه واژه صبر را در یک خط تعریف کنید از جه کلماتی در این جمله استفاده می کنید؟
ما هیچ وقت برداشت های خودمون رو از یک واژه به طور مشخص و صریح بیان نمی کنیم چون می ترسیم روزی گرفتار دوگانگی بشیم و اون تعبیر خودمون بر ضد خودمون استفاده بشه. یعنی اینکه اطرافیانمون با استفاده از اون برداشت ما علیه خود ما استفاده کنن. اما یک سوالی که همیشه به دنبال پاسخ اون می گشتم و هنوز که هنوزه جواب منطقی براش پیدا نکردم اینه که ما آدمهای ماشینی تو این عصر تکنولوژی بالاخره کی و چه زمانی می خواهیم به گفتار خودمون عمل کنیم. یکی از دوستانم همیشه به من می گفت صبر یعنی بسوز و بساز چون برای هدفی که دنبال می کنی ارزش قائلی اما وقتی نگاه می کنم این سوختن و ساختن همیشه یکطرفه است به این نتیجه می رسم که ما همیشه تو شعار دادن استادیم در عمل کردن کودن ترین هستیم. اگر فکر می کنید اشتباه می گم بهم بگین.
ما آدم ها تا وقتی یک نعمتی را داریم اصلا قدرش رو نمی دونیم اما کافیه برای مدتی از اون دور بشیم آنوقت از زمین و زمان شاکی هستیم که چرا این طوری شد من خودم شاید تا چند روز پیش اصلا نمی تونستم این ماجرا را برای خود شدنی بدونم اما با یک اتفاق این بلا سر خودم اومد. شاید تا حالا اینقدر تو یک مساله مثل الان احساسی نشدم همیشه سعی می کردم منطقم بر احساسم غلبه کنه اما اینبار دقیقا عکسش اتفاق افتاده است. البته ناگفته نماند که دیشب با خودم می گفتم هر کاری یک حکمتی داره شاید این اتفق هم برای خودش حکمتی داشته باشه. به هر تقدیر امیدوارم تا وقتی چیزهای با ارزش زندگیتون رو از دست ندادید قدرشو بدونید. ما که دونستیم اینجوری شدیم چه برسه به اون افرادی که نعمت زوالی می کنن.
تا حالا برای شما اتفاق افتاده که تو یک مقطعی از زندگی به بن بست بخورین و هیچ راه حلی پیش رو نداشته باشید. مطمئنا با این مساله مواجه شدین. حکایت بیان این مطلب به این خاطر بود که یکی از بچه ها چند روز پیش رو همراهم زنگ زد و گفت سخت گرفتار شدم آنقدر مشکلم بزرگه که نمی دونم با اون چه جوری برخورد کنم وقتی علت مشکل رو جویا شدم گفت از زندگی خسته شدم برگشتم گفتم خوب حالا می خوای چکار کنی گفت نمی دونم اما اولین راهی که به مغزم برسه انجامش می دم بدون معطلی گفتم آخه آدم نا حسابی همین طوری با مشکلات زندگیت برخورد کردی که الان به بن بست خوردی هر فکری که به ذهن آدم می رسه که نباید بدون دلیل اون رو عملی کرد .
به راستی تا حالا چقدر براتون پیش اومده که با مشکلات زندگی به طور منطقی برخورد کنین. ما آدمها اکثرا دچار توهم و خود بزرگ بینی می شیم و فکر می کنیم خیلی حالیمونه در صورتی که دیگران همچین عقیده ای ندارند اما چون خیلی مغروریم حاضر نیستیم پی به اشتباه خود ببریم. مثلا همین آدم به حساب عاقل اگر تو زندگیش با مشکلات پیش روش این طوری برخورد نمی کرد آیا الان به بن بست می خورد؟
حرف من اینه که ما اگر به دنبال حل مشکلات زندگی هستیم باید بهترین و منطقی ترین راه را انجام بدیم نه اینکه تابع احساسات خودمون بشیم و دست به هر عمل غیر منطقی بزنیم .اگر فکر می کنید اشتباه فکر می کنم بدون معطلی این موضوع رو به من گوشزد کنید.
سلام برای این تاخیر طولانی خنیاگر رو ببخشید مشغله فراوان زندگی اصلا اجازه نمی ده که آدم دنبال علایقش بره من نزدیک به یک ماهه که خیلی سرم شلوغه آنقدر شلوغ که حتی فرصت نکردم بیام تو وبلاگ برای شما یار همیشگی یک مطلب جدید بنویسم .
اما دوباره بخت یارم شد و تونستم بیام و دلی از عزا در بیارم نمی دونید وقتی آدم در شرایط نا متقارن قرار می گیره چقدر لحظه ها براش دیر سپری می شه امیدوارم هیچ وقت براتون یک چنین اتفاقی روی نده چون تحملش واقعا سخته نمی دونم تونستم شرایط نامساعدمو براتون خوب توصیف کنم یا نه اما باور کنید که اصلا نمیشه با زبان این موقعیت را به تصویر کشید من دچار دردی شدم که کمتر پزشکی تا به حال برای رفع آن داروی کشف کرده امیدوارم این مشکل هم مثل بقیه مشکلات زنگی حل بشه و از خاطرم برای همیشه بره.
راستی به نظر شما وقتی یک آدم می خواد مشکلش حل بشه چه راههای برای حل مشکلش وجود داره خوشحال می شم تا خنیاگر رو راهنمایی کنید.